مدت هاست ننوشته ام...
راستش این چند روز گذارم به ویدیو های سید حسن می افتد. نمی توانم غمم را از نبودنش پنهان کنم..بغض توی گلویم را نمی توانم فرو بدهم. یادم به نوشته ی قبلی ام می افتد که چه قدر از او انتقاد کردم. انتظار یک سخنرانی جنگنده تری از او داشتم. ولی راستش فکر نمی کردم یک روز نباشد.. فکر نمی گردم نبودنش برایم این قدر دردناک باشد. می دانستم مهم است اما نمی دانستم چه قدر...آن روز انتظار داشتم پر از خشم حرف بزند. انتظار داشتم بیاید از یک برنامه ی منسجم برای حمله حرف بزند. انتظار داشتم تهدید های جدی بکند. ولی او آرام بود. آرام بود چون بلد بود در میانه ی حنگ هم آرام باشد. چون او بلد بود برای خدا بجنگد نه برای خشم خودش. به هر حال.. برای من در زمان حاضر نبودنش جای خالی بزرگی است. مثل خانواده ای که برادر بزرگش را از دست داده باشد. از روزی که رفته است همه چیز در حال به هم ریختن است. همه چیز در حال فرو ریختن است..قدم نحس اصلاح طلب هایی که شعار نه غزه نه لبنان را بگوش مردم خوانده بودند او را به مسلخ برد. همان ها که آمده بودند تا از غرب مذاکره را گدایی کنند. خدا ازشان نگذرد. همین که پایشان دوباره به سیاست ایران باز شد صهیو.نیست ها امیدوار شدند به اینکه پشت او خالی است و سلاخی اش کردند.
ما را حلال کن سید...برای ما دعا کن
برچسب:
نویسنده: ماهان فراهانی