مرد جنگ
-
تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 17:30
مدت هاست ننوشته ام...راستش این چند روز گذارم به ویدیو های سید حسن می افتد. نمی توانم غمم را از نبودنش پنهان کنم..بغض توی گلویم را نمی توانم فرو بدهم. یادم به نوشته ی قبلی ام می افتد که چه قدر از او انتقاد کردم. انتظار یک سخنرانی جنگنده تری از او داشتم. ولی راستش فکر نمی کردم یک روز نباشد.. فکر نمی گ...
رها
-
تاریخ: 1403/2/4 ساعت: 18:29
امشب حال خوبی دارم... رها شدم..آزاد شدم
دوباره
-
تاریخ: 1402/12/16 ساعت: 14:34
بعد از گرفتن یه کرونای اساسی تو روزای آخر سال ۲۰۲۳ دیگه خیلی تنبل شدم در نوشتن..انشالله دوباره شروع می کنم... + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 14:54 توسط مادامین | Adblock test (Why?)
استغفار
-
تاریخ: 1402/12/16 ساعت: 14:34
این روزا دلم می خواد از همه چیز و همه کس حلالیت بطلبم.دلم می خواد سبک بشم یه ذره..تو سینه ام درد هست و من خودم را می جویماستغفرالله ربی و اتوب الیه + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 16:40 توسط مادامین | Adblock test (Why?)
تنهایی
-
تاریخ: 1402/9/8 ساعت: 15:16
درد دارم..سرم ، بدنم، همه جایم درد می کند...وقت هایی که مریض می شوم بیشتر از هر وقت دیگری احساس تنهایی می کنم. + نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر ۱۴۰۲ ساعت 16:59 توسط مادامین | Adblock test (Why?)
مبهوت
-
تاریخ: 1402/8/27 ساعت: 18:10
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود.که این همه تکه پاره شدن آدمها را ببینیم و هنوز هم سر پا باشیم.خدایا میشه سیستم دفاعی رژیم عقده را از کار بندازی یه چند وقت... + نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۲ ساعت 0:32 توسط مادامین | Adblock test (Why?)
کاش حرف نمی زدی
-
تاریخ: 1402/8/21 ساعت: 15:01
امروز سر کار بودم اما حواسم خیلی به کار نبود. منتظر بودم ببینم در پس این سخنرانی مهم چه حرفی،چه پیامی خوابیده. اما از شروع سخنرانی هر چه حرفها را شنیدم هر لحظه نا امید تر و دلشکسته تر شدم..کاش حرف نمیزدی آقای سید..کاش این اندازه ضعف و بی خاصیتی حزب الله را آشکار نمی کردی..وقتی بعد از بیش از ۹ هزار ک...
جنایت در خاموشی
-
تاریخ: 1402/8/21 ساعت: 15:01
همان طور که حدس می زدم، نتیجه اون سخنرانی ای که می تونست بازدارنده باشه، نه تنها بازدارندگی نشد، بلکه شد جسارت بیشتر و وحشیانه تر رژیم حیوان صفت..و امشب در خاموشی و بی اینترنتی غزه، قاتلان انسان، بیشتر می کشتند، بیشتر و بیشتر + نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 22:30 توسط مادامین | Adbloc...
جنگ
-
تاریخ: 1402/8/21 ساعت: 15:01
نشسته ام پست های وبلاگ را نگاه می کنم. شاید یکی اینها را ببیند فکر کند سرم برای جنگ درد می کند و به فکر هزینه هایی که یک جنگ بر جامعه تحمیل می کند، نیستم. چه طور ممکن است کسی هم نسل ما باشد و نداند جنگ چیست و چه اندازه عقبات دارد. برای ماهایی که بچه های نسل جنگ هستیم، ترس از موشک، آژیر قرمز، پناهگاه...
گریه
-
تاریخ: 1402/8/6 ساعت: 16:47
نمی دونم چرا همش حس می کنم یک نفر در من گریه می کنم.. نگرانم و غمگین..
جنایت و سکوت
-
تاریخ: 1402/7/30 ساعت: 0:44
نمی دونم چرا امروز نمی خوام کار کنم. صبح اول وقت شروع کردم ولی بعد از چند دقیقه خروج زدم و اومدم بیرون.. نه صبحانه می خورم نه کار خاصی. شاید فقط اخبار.. اصلا سرم را که از خواب بلند میکنم گوشی را چک می کنم که ببینم چه خبر است. ببینم امروز چه غصه ی جدیدی از ماجرای غزه روی دلم می نشیند. امروز ولی واقعا...
دوچرخه سواری
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 0:19
دیروز بعد از ظهر حوصله ام سر رفته بود. عصر های یکشنبه ی اینجا گاهی درست شبیه عصر جمعه ی ایرانه. آدم نمی فهمه چرا خلقش گرفته...عصر با خودم گفتم حتما می رم بیرون. روی نقشه را نگاه کردم و یه مسیر دوچرخه سواری کنار رودحونه پیدا کردم. یه بطری آب و چند تا چیز کوچیک برداستم و رفتم دوچرخه سواری..این قدر کنا...
ساعت برنارد
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 0:19
تو اتاق نشیمن مشغول بودم..نگاه به ساعت کردم و ۸:۴۰ دقیقه شب بود. احساس کردم چه خوب! خیلی کارا انجام دادم و ساعت هنوز ۸:۴۰ است. بازم مشغول به کار شدم. اون شب گذشت ولی این حس خوب که کلی کار را توی زمان کم انجام دادم، با من بود.فردا دوباره تو اتاق نشیمن بودم و نشسته بودم روی مبل. چشمم به ساعت افتاد. ۸:...
بعد از اسباب کشی
-
تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 12:10
بالاخره اسباب کشی کردم...کار سختی بود انصافا..از این شهر به اون شهر...روزای اول هم اینجا چند تا درد سر عجیب غریب برام پیش اومد که فقط می خواستم بشینم گریه کنم بخاطرشون. خیلی بهم سخت گذشت دو هفته ای اول..الان تقریبا خونه مرتب شده می تونم توش زندگی کنم. + نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 1...
ضعف
-
تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 12:10
کار جدید و شروع کردم. عملا خیلی کسی رو نمی بینم، همه از خونه کار می کنند.با این که کار مو دوست دارم ولی بدنم یه جور عجیبی خسته و داغونه..نمی دونم چرا...بیشتر وقتا حس می کنم قدرت سر پا ایستادن رو ندارم یا سرم گیج میره..قرص ویتامین و تقویتی هم خیلی اثر نداره بهم. من چمه؟ + نوشته شده در دوشنبه پانزدهم ...
دل تنگی عید
-
تاریخ: 1402/1/6 ساعت: 12:24
از سال نو فقط دل تنگی اش برام موند.یک ساعت مونده به سال تحویل با خستگی تمام رسیدم خونه..بعد از چند ساعت رانندگی پشت سر هم از مونیخ تا خونه دیگه نایی برام نمونده بود. ولی در عرض چند دقیقه یه سفره ی هفت سین چیدم. این قدر که تا نشستم سال تحویل شد!! بی سرو صدا البته. دقیقه های ساعت می گفت الان دیگه سال ...
تفتیش عقاید
-
تاریخ: 1402/1/1 ساعت: 23:50
برای یه کار ضروری باید برم مونیخ. یه دوستی دارم که تو مواقع مختلف با هم بودیم و به هم کمک کردیم. یه جوری که هنوزم کلی وسیله تو خونه ی من داره. دیروز ازش پرسیدم که آیا می تونم شب برم پیشش بمونم. بی رو در واسی ازم پرسید تو برانداز هستی یا نه؟!! به طور غیر مستقیم داشت می گفت اگه برانداز نیستی خونه ی من...
ترس غریب
-
تاریخ: 1401/12/16 ساعت: 20:19
گاهی یه رفتارهایی می کنم که خودم از خودم تعجب می کنم. یعنی یه کارهایی که اصلا فکر هم نمی کردم ازم سر بزنه. این که اون کار درسته یا غلطه یه بعد از قضیه است. ولی این که من یه چیزی از خودم می بینم که انتظارشو از خودم ندارم خیلی برام سخت تره. تا حالا زیاد شده که از رفتار دیگران شوکه بشم یا رنجیده.. ولی ...
عطر تو
-
تاریخ: 1401/12/16 ساعت: 20:19
السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین علیه السلاماعیاد شعبانیه مبارک + نوشته شده در جمعه پنجم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 13:2 توسط مادامین | Adblock test (Why?)
گیییییر
-
تاریخ: 1401/12/4 ساعت: 16:00
ذهنم به خیلی چیزا مشغوله...یه گیری توی کارهام هست که نمی دونم از کجاست. می گردم اما پیدا نمی کنم..توکل به خدا + نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 23:44 توسط مادامین | Adblock test (Why?)