از سال نو فقط دل تنگی اش برام موند.
یک ساعت مونده به سال تحویل با خستگی تمام رسیدم خونه..بعد از چند ساعت رانندگی پشت سر هم از مونیخ تا خونه دیگه نایی برام نمونده بود. ولی در عرض چند دقیقه یه سفره ی هفت سین چیدم. این قدر که تا نشستم سال تحویل شد!! بی سرو صدا البته. دقیقه های ساعت می گفت الان دیگه سال جدیده!! بعد اون یک تلفن به خانواده زدم و عیدم تمام شد..فردا صبحش وقتی سرم را از خواب بیدار کردم آرزو می کردم چند ساعت توی خونه ی مامان اینا بودم. شاید یه ذره مزه ی عید را می فهمیدم.
بعضی وقتا حس می کنم دارم خودمو به زور می کشم.
ما را در سایت قدمگاه صبح دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 88