خرید بک لینک
مدت هاست ننوشته ام...راستش این چند روز گذارم به ویدیو های سید حسن می افتد. نمی توانم غمم را از نبودنش پنهان کنم..بغض توی گلویم را نمی توانم فرو بدهم. یادم به نوشته ی قبلی ام می افتد که چه قدر از او انتقاد کردم. انتظار یک سخنرانی جنگنده تری از او داشتم. ولی راستش فکر نمی کردم یک روز نباشد.. فکر نمی گردم نبودنش برایم این قدر دردناک باشد. می دانستم مهم است اما نمی دانستم چه قدر...آن روز انتظار داشتم پر از خشم حرف بزند. انتظار داشتم بیاید از یک برنامه ی منسجم برای حمله حرف بزند. انتظار داشتم تهدید هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان فراهانی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 17:30

امشب حال خوبی دارم... رها شدم..آزاد شدم

برچسب: نویسنده: ماهان فراهانی تاريخ: سه شنبه 4 ارديبهشت 1403 ساعت: 18:29

بعد از گرفتن یه کرونای اساسی تو روزای آخر سال ۲۰۲۳ دیگه خیلی تنبل شدم در نوشتن..

انشالله دوباره شروع می کنم...

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 14:54 توسط مادامین  | 

برچسب: نویسنده: ماهان فراهانی تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1402 ساعت: 14:34

این روزا دلم می خواد از همه چیز و همه کس حلالیت بطلبم.

دلم می خواد سبک بشم یه ذره..

تو سینه ام درد هست و من خودم را می جویم

استغفرالله ربی و اتوب الیه

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 16:40 توسط مادامین  | 

برچسب: نویسنده: ماهان فراهانی تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1402 ساعت: 14:34

درد دارم..

سرم ، بدنم، همه جایم درد می کند...وقت هایی که مریض می شوم بیشتر از هر وقت دیگری احساس تنهایی می کنم.

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر ۱۴۰۲ ساعت 16:59 توسط مادامین  | 

برچسب: نویسنده: ماهان فراهانی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1402 ساعت: 15:16

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود.

که این همه تکه پاره شدن آدمها را ببینیم و هنوز هم سر پا باشیم.

خدایا میشه سیستم دفاعی رژیم عقده را از کار بندازی یه چند وقت...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۲ ساعت 0:32 توسط مادامین  | 

برچسب: نویسنده: ماهان فراهانی تاريخ: شنبه 27 آبان 1402 ساعت: 18:10

امروز سر کار بودم اما حواسم خیلی به کار نبود. منتظر بودم ببینم در پس این سخنرانی مهم چه حرفی،چه پیامی خوابیده. اما از شروع سخنرانی هر چه حرفها را شنیدم هر لحظه نا امید تر و دلشکسته تر شدم..کاش حرف نمیزدی آقای سید..کاش این اندازه ضعف و بی خاصیتی حزب الله را آشکار نمی کردی..وقتی بعد از بیش از ۹ هزار کشته در غزه می گویی احتمال حمله لبنان وجود دارد، تازه فقط احتمالش وجود دارد یعنی غزه را فروختی. یعنی ما نه پشت صحنه اتحادی داریم و نه برنامه ای برای حمله ی جانانه. حتی زمان هم مشخص نمی کنی! یعنی اساسا حمله ای درکار نیست همه چیز همین چهار تا تیر و ترقه ای است که دارید حواله ی هم می کنید. یعنی فردا لشگر ظلم جسورتر از قبل غزه را به خاک و خون می کشد و شما دارید بین گزینه های روی میز تان ده بیست سی چهل می کنید. ای کاش حرف نمی زدی سید...ای کاش ابهت پشت صحنه ات را حفظ می کردی. جایی که باید از اتحاد دولت ها می گفتی، از اینکه همه باید منتظر اشاره ات، منتظر الله اکبر حمله ات باشند تا دنیا را روی سر اون عوضی ها خراب کنند، آمده ای به چهار تا تیر و توپ توی مرز گفتی جنگ!! ما از هشتم اکتبر در جنگیم!!! نه هزار کشته را با ده دوازده تا بی بته ی صهیو.نیست برابر کردی؟!! کجای کاری آقا؟؟این همه ترس از کجا آمده؟دلم برای غزه ی مظلوم می سوزد، برای بچه های بی گناهش. برای اینکه واقعا کسی به دادش نمی رسد. خیلی نا امیدم از نجات غزه. نا امید تر از مدعیان حمایت.. + نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 22:22 توسط مادامین  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان فراهانی تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1402 ساعت: 15:01

همان طور که حدس می زدم، نتیجه اون سخنرانی ای که می تونست بازدارنده باشه، نه تنها بازدارندگی نشد، بلکه شد جسارت بیشتر و وحشیانه تر رژیم حیوان صفت..

و امشب در خاموشی و بی اینترنتی غزه، قاتلان انسان، بیشتر می کشتند، بیشتر و بیشتر

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 22:30 توسط مادامین  | 

برچسب: نویسنده: ماهان فراهانی تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1402 ساعت: 15:01

نشسته ام پست های وبلاگ را نگاه می کنم. شاید یکی اینها را ببیند فکر کند سرم برای جنگ درد می کند و به فکر هزینه هایی که یک جنگ بر جامعه تحمیل می کند، نیستم. چه طور ممکن است کسی هم نسل ما باشد و نداند جنگ چیست و چه اندازه عقبات دارد. برای ماهایی که بچه های نسل جنگ هستیم، ترس از موشک، آژیر قرمز، پناهگاه، نبودن امکانات، بی خانمانی و مهاجرت خانواده ها و از همه مهم تر مرگ بسیار آشناست. پس وقتی از جنگ حرف می زنیم قطعا دلمان برای آن روزها تنگ نشده است. و البته با تمام وجود لرزیدن بچههای فلسطینی را درک می کنیم.زمانی که ایران بودم و اخباری از غزه می شنیدم خیلی ناراحت میشدم ولی اصلا قابل مقایسه با الان نبود. درست است که رژیم غاصب این بار بسیار دیوانه وار تر از قبل حمله می کند و آدم می کشد ولی علت ناراحتی مضاعف من باز هم این نیست. علتش صرفا نگاه متفاوتی است که بعد از چند سال زندگی در اروپا بدست آورده ام. علت آن اهمیت فلسطین به عنوان سنگ محک اتحاد مسلمان هاست. شما باید اینجا باشید تا ببینید گهگاه پوزخند زدن اینا را نسبت به مسلمانان. باید بشناسی شان تا بدانی سوالاتشان گاهی چه اندازه مغرضانه و تحقیر آمیز است. باید کنارشان باشی تا در آن لحظه هایی که خود واقعی شان را نشان میدهد، عمق تبخترشان نسبت به کشور های مسلمان را درک کنی. باید اینجا باشی تا ببینی به هر بهانه دنبال کنترل فعالیت مسلمانها و پنهان کردن وحشتشان از جامعه ی مسلمانی هستند. آن وقت وقتی چشمت می افتد به فلسطین، وقتی می بینی کشور های مسلمان،حتی در سخنرانی هم از یه قپی ساده آمدن ترس دارند چه اندازه دردناک است. تا زمانی که فلسطین زیر دست رژیم اشغالگر است یعنی هنوز کشور های مسلمان بلد نیستند کی باید با هم متحد باشند کی رقابت کنند. یعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان فراهانی تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1402 ساعت: 15:01

نمی دونم چرا همش حس می کنم یک نفر در من گریه می کنم.. نگرانم و غمگین..

برچسب: نویسنده: ماهان فراهانی تاريخ: شنبه 6 آبان 1402 ساعت: 16:47

نمی دونم چرا امروز نمی خوام کار کنم. صبح اول وقت شروع کردم ولی بعد از چند دقیقه خروج زدم و اومدم بیرون.. نه صبحانه می خورم نه کار خاصی. شاید فقط اخبار.. اصلا سرم را که از خواب بلند میکنم گوشی را چک می کنم که ببینم چه خبر است. ببینم امروز چه غصه ی جدیدی از ماجرای غزه روی دلم می نشیند. امروز ولی واقعا به یه حدی رسیده ام که عین یه آدم عزادار، دست و دلم به هیچ کاری نمی رود. بغض و عصبانیت و نفرت همه بهم آمیخته شده.. از دیدن این همه جنایت که کسی بخاطرش از جایش تکان نمی خورد. حتی از خودم بدم می آید. از این سرزمینی که توش زندگی میکنم، بدم می آید. از مقامات چندش آورش که از ترس متهم نشدن به یهودی ستیزی دارند خودشو برای اسراییل جر میدن، بدم می آید. حتی از ایران که فقط حرف های تو خالی میزند وهیچ کار نمی کند. انگلیسی ها خوب فهمیده بودند که وقتی خاورمیانه تبدیل به کشورهای تکه تکه بشود دیگه به این راحتی ها دستشان با هم یکی نمی شود. انگار اسراییل را سنگ محک ما کرده اند. تا وقتی جلوی این موجودیت متعفن نمی توانیم دستهامونو یکی کنیم اونها هم خیالشون راحته که از خاورمیانه خبری نخواهد شد و گرنه تا حالا مسلمان ها فلسطین را پس گرفته بودند. اونا هر روز به ضعف ما دلخوش تر می شوند. حالا یه ذره هم شک ندارم که از این جانوران اسراییلی، بین همین رده های بالای کشور خودمان هم هستند. همون "بالا" ی نفرت انگیز که همه ی دستورات مافیایی از آنجا می آید. آقایان همه ی تهدیداشان به این خلاصه می شود که اگر اسراییل پایش را در خاک غزه بگذارد چنین میشود و چنان. احمقانه است! اسرائیل چه احتیاجی به وارد شدن به غزه دارد وقتی به راحتی از بیرون نابودش می کند. تو این مدت رییس جمهور و کلی مقامات دیگه از آلمان و آمریکا رفتند اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان فراهانی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1402 ساعت: 0:44

دیروز بعد از ظهر حوصله ام سر رفته بود. عصر های یکشنبه ی اینجا گاهی درست شبیه عصر جمعه ی ایرانه. آدم نمی فهمه چرا خلقش گرفته...عصر با خودم گفتم حتما می رم بیرون. روی نقشه را نگاه کردم و یه مسیر دوچرخه سواری کنار رودحونه پیدا کردم. یه بطری آب و چند تا چیز کوچیک برداستم و رفتم دوچرخه سواری..این قدر کنار رود خونه رفتم تا رسیدم به یه فضای بکر قاطی درختا ...تا جایی که گوشی اعلام کرد،دیگه سیگنال جی پی اس نداره! هوا هم داشت تاریک میشد و دیدم بدون جی پی اس نمیتونم راه برگشت را پیدا کنم! مجبور شدم برگردم وقتی برگشتم حالم خیلی بهتر بود.اینجا شهر بدی نیست. جمع و جوره و همه چی هم توش پیدا میشه. یه کمی هم شلوغه. با این حال به نظرم به قشنگی کاسل و فلمار * نیست. چیزی شبیه خیابونهای کوهستانی و شیب دار کاسل، Orangerie، پارک Wilhelmshohe و یا جنگل های فلمار را هنوز اینجا پبدا نکردم. نمی دونم..شاید هست و من پیدا نکردم.* کاسل شهر قبلی من و فلمار منطقه ی محل زندگی ام بود. + نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 21:8 توسط مادامین  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان فراهانی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 0:19

تو اتاق نشیمن مشغول بودم..نگاه به ساعت کردم و ۸:۴۰ دقیقه شب بود. احساس کردم چه خوب! خیلی کارا انجام دادم و ساعت هنوز ۸:۴۰ است. بازم مشغول به کار شدم. اون شب گذشت ولی این حس خوب که کلی کار را توی زمان کم انجام دادم، با من بود.فردا دوباره تو اتاق نشیمن بودم و نشسته بودم روی مبل. چشمم به ساعت افتاد. ۸:۴۰ !!! خنده ام گرفت. ساعت خوابیده بود!..یاد حس خوب شب قبلش افتادم. اینکه نفهمیده بودم ساعت خوابیده! اینکه چه قدر احتیاج به این حس داشتم که کارها را زودتر انجام داده ام. این که چه اندازه دوست دارم زمان بایستد تا من به خودم برسم. تا فکر های نکرده، ریکاوری های انجام نشده، دغدغه های رها شده را با دل آرام زیر و رو کنم و نگران هیچ چیز نباشم. نگران تیک تیک همیشگی ساعت نباشم. چه قدر احتیاج دارم که حس نکنم باز از همه چیز عقب هستم و جا مانده ام.من واقعا به یک ساعت خوابیده احتیاج دارم. به یه زمان متوقف شده.... + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 18:25 توسط مادامین  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان فراهانی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1402 ساعت: 0:19

بالاخره اسباب کشی کردم...

کار سختی بود انصافا..از این شهر به اون شهر...

روزای اول هم اینجا چند تا درد سر عجیب غریب برام پیش اومد که فقط می خواستم بشینم گریه کنم بخاطرشون. خیلی بهم سخت گذشت دو هفته ای اول..

الان تقریبا خونه مرتب شده می تونم توش زندگی کنم.

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 14:35 توسط مادامین  | 

برچسب: نویسنده: ماهان فراهانی تاريخ: شنبه 31 تير 1402 ساعت: 12:10

کار جدید و شروع کردم. عملا خیلی کسی رو نمی بینم، همه از خونه کار می کنند.با این که کار مو دوست دارم ولی بدنم یه جور عجیبی خسته و داغونه..نمی دونم چرا...بیشتر وقتا حس می کنم قدرت سر پا ایستادن رو ندارم یا سرم گیج میره..قرص ویتامین و تقویتی هم خیلی اثر نداره بهم. من چمه؟

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 22:12 توسط مادامین  | 

برچسب: نویسنده: ماهان فراهانی تاريخ: شنبه 31 تير 1402 ساعت: 12:10

صفحه بندی